![]() |
![]() |
|
| ادبي اجتماعي |
|
۱- اورگانیزم خط خطی و بعد هم نثر ثلیث ازبنام خدا که بگذری بی قافیه ردیف می شود تا ته هی تکرار و بعد هم غایب همیشه سر سطر ما که همیشه نیستیم این شعر هم بماند توی تابوت با قفل کتابی روی فرش می خوابم و زمین سر می خورد و زمین تر می خورد و زمین بر می خورد می خوابانمت روی فرش و سر می خوری و تر می خوری دوباره نقطه سر خط... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 8:19 توسط دانيال قندي |
|
|
وقتی که شهر عروس شد
بر تابوت ((مرد)) میخ اخر را کوبیدند عفریته های هفت رنگ اینجا شهر من نیست مردانش سرخاب نمیزنند اینجا رقص اتش و پاکی نمی کنند اینجا مردان را زنده بگور کرده اند پس میرقصم به اواز عفریته ها تا قبر بشکافد سر بلند کنی و شهر بمیرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 10:47 توسط دانيال قندي |
|
|
هراس من از مردم نیست
از خویشتن است وقتی تیک میزنم اطاق کوچک می شود گاو می شوم یعنی اینجا شاخ افریقاست پس بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:30 توسط دانيال قندي |
|
|
وقتی که عشق حرف دلت را نمیزند
یعنی دوستم نداری اصلا نداری حالا تمام دیوارها اوار می شود سقف دلم -اصلا دلم- بیچاره کودک من چه زود بی مادر شد فاتحه بفرستید...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:3 توسط دانيال قندي |
|
|
نیم پلاک از بهشت هم کفایت می کند
این همه کشتن برای چیست؟ باور کنید بهشت جای خوبی برای باکره ها نیست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:24 توسط دانيال قندي |
|
|
این ماجرا واقعی ست
هی دنده، دنده ، دنده چپ هم که نکرده باشم یک دو سه چهار پنج را حرامم کرده است پدر وقتی که در گوشم نصیحت میکارد و این زمین که بایر است -اهواز- هی دنده ، دنده دور میزنم این بلندی را وقتی که مادر پشت سرم اب میریزد تا عطش اهواز فروکش کند یک دو سه چهار -دنده- ۲۹ دال - دانیال و ایران، ایران چهارده معصوم بود وقتی پدر را بوسیدم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:37 توسط دانيال قندي |
|
|
کهنه شعر های قدیمی از شیر تا شراب و اندیشه ای که مسخ شده تا بر فراز نسل من سقوط کرده باشد و تن بیگانه ای بسازد ریشه در سرزمینی که شمشیرش را غلاف کرده است من شاعر کوچه های در به دری افسانه ای رنگ باخته باشم امیزه ای از رستم و تریاک در میخانه های شهر نقالی کنم عق بزنم بر ایوان مدائن تا هبوط پایان تلخ (( من )) شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:13 توسط دانيال قندي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|